خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

گذشته ام را دوست ندارم. سي و يك سال گذشته و من هنوز وقتي به عقب نگاه مي‌كنم، يك صحنه كه دلت بخواهد برگردي و از آنجا شروع كني يا حداقل يك بار ديگر تجربه‌اش كني نيست. تنها تصويري كه دلم مي خواهد يك بارِ ديگر آن‌را داشته باشم زماني ست كه پنج سالم بود. ظهرِ تابستان بود. اهل خانه خوابيده بودند و من و برادرِ دو سال از خودم كوچك‌تر يواشكي فرار كرده بوديم تويِ حياط. ايستاده، بدونِ شورت و شلوار دودول‌هايمان را در آورده بوديم و با قهقهه توي هوا ، رو به آسمان مي شاشيديم. ‌مثل مسلسل چپ و راست را هدف مي گرفتيم. صداي مهيبي آمد. صداي قهقهه محو شد. هواپيماها آمدند. نشانه گرفتيم‌شان. دررررر، رررررر درررررر.    مامان اومد تو حياط و سرمون داد زد.جيغ زديم و فرار كرديم.

                                (آذين شرف‌الدين – فروردينِ نود)

Some Day – BlackField

http://www.youtube.com/watch?v=7p_CX7DM1Ag

 

When you were a boy

You had no place inside your parents› world

You were falling like the leaves

From an old and dying tree

 

 

You went to school

But the teachers made you feel a fool

While the children played with joy

You were the one they would avoid

 

 

Some day

You will find a better place to stay

You’ll never need to feel this way again

Again, again

 

 

Show a smile

They’d like to have you in their members› club

They’ll buy you drinks and tell you lies

Paper umbrella with some ice

 

 

No one cares

About that fucking pretty face you have

It means nothing much this life

So find the highest cliff and dive

 

 

Some day

You will find a better place to stay

You’ll never need to feel this way again

Again, again

 

 

Some day

You will find a better place to stay

You’ll never need to feel this way again

Again, again

 

 

Some day

You will find a better place to stay

You’ll never need to feel this way again

Again, again

 

 

 


داداش، برام یه دونه دفترِ تمرین می خری؟

 

آن قدر برای کردهای مرزی امکانات فراهم شد که برای درمان مهدی یِ بیمار باید ببرندش عراق!!!

اقتصاد، قاچاقِ مشروب و صابون و استکان است.

اگر قاطر داشته باشی مجبور نیستی حمالی کنی.

و میان این همه بار و برف صمیمتِ این خواهر وبرادر ستودنی ست.

 

 

 


روز به زودی ما را محاصره می‌کند

پس ما بوسه‌ها را در آفتاب

سنگ کنیم

اندوه را در کاغذها و روزنامه‌هایِ باطله

گم کنیم

به تو می‌گویم

که هنوز کنارِ من

در کنارِ اندوه ایستاده‌ای

ای مادرِ انگورها و ابرها

شب در کنارِ ما

پرسه می‌زند

نامِ مرا نمی‌داند

که به دیگران بگوید

زخمی است به رنگِ خواب

دردی است به رنگِ گل‌هایِ آفتاب گردان

دیگر چه بگویم

آرام می‌گویم:

روز و عمر تمام شد.

 

    احمدرضا احمدی – از مجموعه‌ی «عاشقی بود که صبحگاه دیر به مسافرخانه آمده بود»

فیلم : چهار زن ، یک شوهر

کارگردان: ناهید پرسون

ژانر: مستند

محصول سال 2007


«با دو ، سه و چهار زن ازدواج کنید، اگر می توانید از عهده آنها برآیید.» (قرآن)

(فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَهً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ )

«در مناطق روستایی ِ ایران چند همسری به صورت بارزی دیده می شود.»

فیلم با این دو جمله آغاز می شود. حکایتی غریب. هدایت چهار زن دارد. بیست فرزند. هزار گوسفند. یک تراکتور. چند خانه.

هدایت یک دامدار و کشاورز است در روستایی نا کجا آباد در ایران. چهار همسر دارد. فیلم به سیرِ انتخابِ زنان از زبان خودِ همسران می پردازد و نارضایتیِ قلبیِ آنها را در مقابل دوربینی صمیمی آشکار می کند. نارضایتی یی که گمان می کنی وجود ندارد ولی مثلِ این که هست! و در نهایت انتخاب کرده اند که زنِ چندمِ هدایت خان شوند. از سر مجبوری گویا. هر کدام دلیلِ خود را دارد.

صحنه ای که تکان دهنده بود زمانی بود که هدایت یک گوسفند رو قربانی می کند. از نمایش قربانی روبروی بچه ها که با کادر خوبی گرفته شده است می گذریم. هدایت و چهار همسر گرداگردِ سینی پرگوشت برای تقسیم نشسته اند. و قرار است عدالت اجرا شود. توجیهِ این مسئله هم همین عدالتِ مضحک است. هدایت می گوید: «به اندازه بچه هاتون گوشت بردارین. هر کی بیش تر بچه داره بیش تر گوشت برمی داره.» زنِ چهارم که جوان ترین هم هست باردار نمی شود. ابتدا گوشت را می کشد. با مخالفت رودررو می شود. زورش نمی رسد. فحشی می دهد و می رود.

در جایی دیگر هدایت می گوید : » تو نمی تونی بچه دار شی ، برم یه زنِ دیگه بگیرم. حساب کن یه چاهی داری ، آب نمی ده. خب میری اونورتر یه چاهِ دیگه می زنی!»

و یا : » دخترِ باکره بگیری خوبه. اگه بگی روزه می گه روزه. بگی غروبه می گه غروبه!»

و ….

حتماً ببینید. همین.


IMDB

نوشته ی پرویز جاهد درمورد فیلم را در اینجا بخوانید.

درباره ی فیلم مستند «تن فروشی پشت پرده حجاب» ساخته ناهید پرسون اینجا را بخوانید.

وبلاگ به روز شد.

من برایِ شما غبطه می خورم، هزار بار کم تر از خودم

قاشقِ چای خوری از تلخی ی تو خبر ندارد

گسی دهانِ تو را زخم می کند

و همیشه خوبی در ذهنِ ما آرزو می شود.

 

(آذین شهریور 89)

من می روم
تا تمام شوم
تا تو نباشی
من نباشم

تو كثافت دين‌َ ت را به رخ من بكشي

من كثافت خودم را.

من می روم
تا تمام شوم
تا تو نباشی
من نباشم.

شعر اسفندی

من مدت هاست که سرم را به در نکوفته ام
سال هاست که برایِ تو شادی نکرده ام
من در تکاملِ تو مسخ می شوم
و هیچ کس کَکَ اش هم نمی گزد.

(آذین – اسفند 88)

 

وی در 23 دسامبر 1975 در اورشلیم به دنیا آمد. وی آوازخوان و ترانه نویس در سبک اسپانیایی – یهودی است. وجه تمایز وی در تلفیقِ ستایش برانگیزِ موسیقی لادینو (یهودی - اسپانیایی) با آواهای بدیعِ فلامنکوی آندلسی و ترکی می باشد.

او کنسرت هایی در کشورهایی از قبیل فنلاند، فرانسه، کره جنوبی، انگلستان، آلمان،پرتغال، اسرائیل، سوئد و استرالیا برپا کرده است.

از فعالیت های دیگر وی مبارزه بر علیه جنگ در خاورمیانه می باشد.

آلبوم های منتشر شده توسط یاسمین عبارتند از :

  • 2004: Romance & Yasmin
  • 2005: La Judería
  • 2006: Live at the Tower of David, Jerusalem
  • 2007: Mano Suave
  • 2009: Sentir

سایت رسمی یاسمین : http://www.yasminlevy.net

آهنگ » لاآلگریا » را از اینجا بشنوید.

تورنتِ آلبوم عشق و یاسمین را از اینجا دانلود نمایید. این آلبوم در سال 2005 کاندید بهترین آلبوم از BBC Radio3 World Music گردید.

 

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.